فاشیسم نو دنباله ی طبیعی فاشیسم اولیه بود، زیرا سرمایه داری هنوز وجود داشت و بحران ها هم همزادش بودند؛ پس فاشیسم حتی اگر انقلاب اکتبری هم جلویش نبود و طبقه ی کارگر فعال و مبارزه گر ضد سرمایه داری هم وجود نداشت مثل امروز، بازهم یک راه حل البته موقت سرمایه داری در مقابل بحران بود؛ بحران اقتصادی و بحران سیاسی در احزاب طبیعتا مرده که تنها برای منافع بورژوازی سینه چاک می کنند و با توجه به شرایط ناپایدار اقتصاد جهانی نئولیبرالیسم را پشتوانه خود قرار داده اند، البته به این مفهوم نیست که سایر احزاب که با طمطراق دموکراسی را یدک می کشند به ویژه در سیاست خارجی خود به فاشیسم دهن کجی کرده باشند.
فاشیسم نو کپی مطابق با اصل فاشیسم اولیه نیست زیرا زمان تغییر کرده و همراه با آن راه کارهای مبارزه و تقابل با آن نیز عوض شده است، اما این جا و آن جا بازهم گاه تشابه چشمگیراست. فاشیسم نو با بازماندگان فاشیسم قدیمی بعد از جنگ جهانی دوم آغاز شد. ولی شاید بشود گفت که فاشیسم نو از فاشیسم قدیمی بسیار خطرناک تر است زیرا اگر فاشیسم قدیمی در دو مورد ایتالیا و آلمان و در نوع خود ژاپن خلاصه می شد فاشیسم نو دامنه اش در جهان در حال افزایش است. شاید بتوانیم ژنرال فرانسیسکو فرانکو دیکتاتور اسپانیا را از پیشگامان محسوب کنیم. ظهور مجدد فاشیسم در اروپا بعد از فرانکو با انتخابات سال ۲۰۰۰ دراطریش و حضور حزب آزادی اطریش /FPÖ هایدرسیاستمدارراست افراطی پوپولیست آغاز شد و بعد از آن چون مهره های دومینو در سراسر اروپا، نیروهای راست افراطی نهفته را به صحنه آورد که نمونه های بارز آن حزب آلترناتیو آلمان، جبهه ملی فرانسه ماری لوپن، حزب برادران ایتالیای جورجا ملونی، حزب دموکراسی نوین یونان، حرب شیگای پرتقال، حزب مردم اسپانیا، حزب اصلاح انگلیس و در راس همه آن ها حزب جمهوری خواه آمریکا تحت سیاست ترامپ. سایر مناطق جهان هم از انکشاف نوفاشیستی محروم نماند که نمونه های بارزش در جمهوری اسلامی، اسرائیل، آرژانتین و … رونمایی شد.
ویژگی های فاسیسم نو: در اکثر موارد، مشابه فاشیسم قدیم است: بحران اقتصادی در هردو نوع فاشیسم حرف اول را می زند. بحران بزرگ دهه ۱۹۳۰ همراه با رکود بی مانند تا آن زمان و بحران بزرگ نئولیسبرالیسم در دهه اول قرن بیست و یک ۲۰۰۷-۲۰۰۸ همراه با رکود عظیم درجهان که کشورهای بزرگ سرمایه داری هنوز از پیامدهای آن رها نشده اند، دشمنی و ضدیت با کمونیسم، پوپولیسم، بیگانه ستیزی، نژاد پرستی صریح، ناسیونالیسم ملی یا قومی، فناتیسم، دشمنی شدید با ارزش های آزادی بخش و سرکوب جنبش های اجتماعی، به بیراهه کشاندن طبقه کارگرو سرکوب مبارزه ی ضد سرمایه داری. پیوند عمیق و همکاری تنگاتنگ با مذهب و قشر روحانی آن برای تاثیر و تحمیق توده ها، نقش مراکز بزرگ مالی، بانک ها و بورژازی به ویژه زمینداران بزرگ
موارد غیر مشابه با فاشیسم قدیم: عدم استفاده از واژه هایی که به سوسیالیسم نزدیک است، در فکر بزرگ کردن دولت و نقش اقتصادی آن نیست، بهره گیری از تفکر نئولیبرالیستی در کاهش سهم دولت به خاطر سرمایه های خصوصی، عدم استفاده در بسیاری از موارد از نیروهای پارامیلیتر یا شبه نظامی و استفاده از آن ها در موقع لزوم به عنوان نیروهای رزرو، نژاد پرستی دشمنانه در رابطه با مهاجرین که عامل اصلی مهاجرت آن ها یا جهانی شدن سرمایه داری و یا جنگ هایی که سرمایه داری بانی آن است، زیر پا گذاشتن مقررات سیستم جهانی ای که خود ایجاد کرده بودند که آمریکا در این مورد پیشتاز است،
فاشیسم در جمهوری اسلامی
جمهوری اسلامی با کمک و همراهی غرب و حمایت بورژوازی تجاری و بازار در ایران بر شانه های مردم معترض سوار شد. در این کار از مراکز سنتی خود یعنی مساجد و تکایا و هم چنین از مراسم و ماه های ویژه چون محرم و رمضان برای سازماندهی استفاده کرد و توهم توده ها را گسترش داد. ویژگی ها جمهوری اسلامی و رهبران آن بیشتر شبیه فاشیسم قدیمی است اما با نئوفاشیسم هم هم کاسه است بقولی هرچه خوبان همه دارند تو تنها داری.
خمینی شخصیت بارز این جریان بود. او حتی از فیگورها، سمبل ها و سازمان دهی های فاشیسم استفاده کرد. تصویر خمینی با دست راست به جلو آورده شده، تکرار نحوه ی عمل هیتلردر اجتماعات بود. فریاد خمینی رهبر با فریاد هایل هیتلرمردم متوهم آلمان و هواداران نازی قابل مقایسه است. اکنون خامنه ای اداه دهنده راه خمینی است.
پوپولیسم یک ویژگی عمده جمهوری اسلامی بود که تا مدت ها توانست از آن استفاده کند اما اکنون این توهم توده ای درهم شکسته شده است. اگر در سایر حکومت های فاشیستی پوپولیسم از ناسیونالیسم ملی یا قومی برای تهییج استفاده می کرد جمهوری اسلامی امت اسلامی را جایگزین ناسیونالیسم کرد تا بتواند برای دخالت هایش در سایر نقاط جهان به ویژه در منطقه دستاویز داشته باشد، به این طریق بود که در لبنان با حزب اله، در عراق با جیش الشعبی، در سوریه با رژیم اسد، در یمن با حوثی ها، و در فلسطین با حزب اله و حماس و در جهان با جامعه المصطفی وارد عمل شد.
جمهوری اسلامی در اولین فرصت ممکن یعنی تنها سه هفته پس از استقرار، نگاه خود را به مساله جنسیت و زنان عیان کرد. هم چنان که فاشیسم با تکیه بر مردسالاری زنان را کارگران خانگی و دهنده ی خدمات به مردان و ابزار تولید نیرو و سرباز می دید و تنها نقش آن ها را به عنوان پرستار در مناطق جنگی می پذیرفت، جمهوری اسلامی هم وظیفه ی اصلی زنان را مدیریت آشپزخانه و تولید مثل برای تامین نیروی امت حزب اله و ارتش اسلام می دید و جوایز متعدد برای آن عرضه کرد، گرچه نقش زنان در جامعه چنان جاافتاده بود و زنان هم برای حق خود چنان مبارزه می کردند که موفق به حذف کامل آن ها در جامعه نشد و شکست خورد.
جمهوری اسلامی بعد از مدت کوتاهی دشمنی خود را با طبقه ی کارگر نشان داد و بدیل اسلامی شوراهای کارگری دوران قیام را با ممنوع کردن شوراهای قیام، به نام شورای اسلامی کارگران سازمان داد و مراکز فعال کارگران را منحل و خانه ی کارگر را به جایش نشاند. با استفاده از توهم توده های کارگربه اسلام و ناسیونالیسم شمار انبوهی از کارگران را روانه جبهه کرد و به کشتن داد.
جمهوری اسلامی کمونیسم ستیزی فاشیستی اش را با سرکوب گروه های چپ، دستگیری، زندانی کردن، شکنجه و اعدام زندانیان به نمایش گذاشت. در دهه ی ۶۰ زندان های ایران مملو از زن و مردهای جوانی بود که متوسط سن آن ها ۲۳ سال بود و روزانه در زندان اوین تا ۲۵۰ نفر را تیرباران می کرد( شبها در تپه های پشت سلول های ما اعدام انجام می شد ما شبها تا ۲۵۰ تیر خلاص را می شردیم. به نقل از یک زندانی زن)
جمهوری اسلامی دشمنی خود با اقوام ایرانی و سرکوب جنیش شورائی و خود مختاری را با لشگر کشی و کشتار در ترکمن صحرا و کردستان در اولین فرصت ممکن بعد ازاشغال قدرت سیاسی به نمایش گذاشت. این دشمنی شامل ادیان و باورهای مذهبی هم بود به نحوی که انبوهی ازپیروان دین بهایی، دراویش و حتی مسلمانان سنی را هم به زندان و اعدام کشاند. اخیرا در سیستان و بلوچستان فریاد مردم از فقر گسترده، بیکاری، بی آبی، نبود شناسنامه، نبود مدارس و مراکز بهداشتی دربسیاری از مناطق را با دستاویزوجود یک گروه مخالف مخفی با گلوله و دستگیری پاسخ داد.
جمهوری اسلامی از تجربه ی سازمان جوانان نازی و بعدها نئوفاشیست ها استفاده کرد و با ایجاد انجمن های اسلامی مدارس، اصناف، بازار و دانشگاه ها ، آن ها را به عاملان خود درشناسایی نیروهای مخالف از جمله در دانشگاه ها تبدیل کرد. در مدارس کودکان را به جاسوسی در خانه و والدین شان وادار ساخت، در این کار انجمن اسلامی معلمان و معلمان پرورشی رهبری را به دست داشتند و نه تنها دانش آموزان بلکه همکاران خود را هم زیر ذره بین گرفتند. انجمن های اسلامی اصناف و بازار بیشترعلاوه بروظایف جاسوسی و خدمات مالی بعنوان سهم امام، متوجه منافع خود در این نزدیکی بودند و در قبال خدمات از رژیم تسهیلات از قبیل ارز دولتی و معافیت های مالیاتی و گذشتن فرزندان شان از سد گزینش دانشگاه ها دریافت می کردند.
جمهوری اسلامی نیروی پارامیلیتر رسمی ای بنام بسیج سازمان داد که همراه انجمن های اسلامی در همه جا از مدارس و دانشگاه ها، ادارات، بازارگسترده بودند. این نیروهای شبه نظامی به طور گسترده در جنگ ایران و عراق به ویژه در مدارس به عنوان گوشت دم توپ به جبهه ها فرستاده و کشته شدند. از این نیرو برای سرکوب در اعتراضات مردمی سال ۹۸ استفاده شد که به ساندیس خورها معروف شدند. در حقیقت رژیم از فقر توده ها سوء استفاده کرد و آن ها را به نیروی سرکوب تبدیل کرد. در خیزش مهسا ژینا آن ها را به اسلحه نیز مسلح ساخت. علاوه بر بسیح که مدعی اند ۲۰ میلیونی است، جمهوری اسلامی یک گروه دیگر را هم با الگوی فاشیست های قدیم بعنوان نیروهای آتش به اختیار و لباس شخصی سازمان دهی کرد که نه تنها در اعتراضات بلکه در حملات خیابانی به زنان به اصطلاح آن ها بی حجاب یا کم حجاب فعالند.
جمهوری اسلامی نیروی نظامی ویژه خود را به خاطرعدم اطمینان به ارتش سازمان دهی کرد که تحت نام سپاه پاسداران در ابتدا بعنوان نیروی موازی ارتش در قالب نیروی هوایی، زمینی و دریایی شروع به کار کرد و بعدها که فرماندهان ارتش با نیروهای سپاه جایگزین شدند بازهم به کار خود ادامه داد.
جایگزینی نیروهای مورد اعتماد در همه ی موارد انجام شد. استانداران، فرمانداران، شهرداران و معاونین آن ها، روسای ادارات و بانک ها، مدارس و معاونین آن ها از نیروهای خودی استفاده شد که در بسیاری از موارد حضور این افراد به خاطر منافع و امکان فساد مالی بود.
جمهوری اسلامی هماهنگ با سایر گروه های فاشیست و نئوفاشیست حزب خاص خود را ایجاد کرد و آن را به حزب تنهای جامعه تبدیل کرد( حزب فقط حزب اله) و مانند فرانکیست های اسپانیا جامعه را به دو قسمت پیروزمندان و شکست خوردگان ( خودی و غیرخودی) تقسیم کرد و در این راه حتی رقبای سیاسی هم پیمان خود را به عنوان مجرمان سیاسی به محاکمه و اعدام یا ایزوله کردن یا فرار کشاند(شریعتمداری، قطب زاده، منتظری، بنی صدر، رفسنجانی).
جمهوری اسلامی پیوند بین مذهب و سرمایه را که سابقه ای طولانی درایران داشت، آشکارا به معرض دید گذاشت. اگرنمونه های دیگر حکومت های فاشیستی و نئوفاشیستی مجبور به دادن امتیازاتی به کلیسای کاتولیک برای همکاری بودند، در این جا حکومت اسلامی برای همکاری از سرمایه داران امتیاز می گرفت تا در مقابل به آن ها امتیازاتی بدهد. اگر در اسپانیای نئوفاشیست فرانکو ۵۰۰ هزار نفر مجبور به فرار از کشور شدند رقم فراریان از ایران از ۴ میلیون نفر گذشت و امروز فراریان از فقر و گرسنگی و بیکاری هم به آن اضافه شده است.
جمهوری اسلامی مانند همه حکومت های فاشیست و نئوفاشیست به نیروهای امنیتی و ارتش ویژه ی خود(سپاه، بسیج، نیروهای آتش به اختیار) قدرت داد و آن ها را علیه توده های زحمتکش، کارگران، دانشجویان، زنان، فعالین اجتماعی و محیط زیستی یا هر کوششی برای اتحاد، مسلح و آماده به خدمت نگاه داشت. به آن ها امتیازات و پاداش های ویژه داد تا دچار تردید نشوند، به عنوان مثال در خیزش عمومی فعلی دی ماه ۱۴۰۴، در حالی که توده های خسته از بیکاری و گرسنگی و بی داروئی و بی مسکنی و بی آیندگی،برای رهایی از این وضعیت و این سیستم فقر آفرین به خیابان آمده اند دستور ساخت مجموعه های ساختمانی برای این نیروها توسط خامنه ای صادر شده است. این یعنی پاداش برای کشتار. پاداش برای حفظ دیکتاتوری در راس که شهروندان برایش ارزشی ندارند.
بیگانه ستیزی و دشمنی با مهاجرین یکی از ویژگی های فاشیسم است که این را به عینه در جمهوری اسلامی شاهدیم. بازگرداند اجباری مهاجرین افغانستانی به کشوری که طالبان در آن حاکم است به ویژه برای زنان و دختران حکم زندان و مرگ اجتماعی دارد. دو گانگی فرهنگی برای فردی که در ایران زاده شده و رشد کرده و با فرهنگ افغانستان بیگانه است و در آن جا نیزبعنوان بیگانه برخورد خواهد شد، مشکل آفرین است. گرچه جمهوری اسلامی ایرانیان غیر خودی را هم بیگانه می بیند و دشمنی خود را در خیزش های مردمی ۲۰ ساله اخیر، کشتار زندانیان سیاسی در دهه ۶۰، قتل های زنجیره ای و غیره نشان داده است.
تشابهات دیگری هم وجود دارد که با توجه به ضرب المثل ” مشت نمونه خروار است” از بیان آن ها خود داری می کنم. هیچ رژیم فاشیست و نئوفاشیستی تا ابد پایدار نماند. یا با خیزش مردمی سرنگون شد، یا استحاله شد و به رژیم ها محافظه کار سرمایه داری تیدیل شدند. جمهوری اسلامی هم ازین مقوله جدا نیست و زود یا دیراز اریکه ی قدرت خواهد افتاد اما این که چه الترناتیوی جایش را خواهد گرفت بستگی به این دارد که حرکت انقلابی توده ها به آگاهی انقلابی مسلح شود و آلترناتیو خود برای کسب قدرت سیاسی را ارائه دهد تا از بالا مورد دستبرد نیروهای ارتجاعی آماده به اشغال و حمایت شده از کشورهای خارجی قرار نگیرد.
فریده ثابتی
ژانویه ۲۰۲۶